خرید بک لینک
سلاااام برهمگی دوهفته پیش تو اینستا دیدم یکی بهم پی ام داده تو دایرکت دیدم اسمش داریوشه ی عکس نوشته برام فرستاده بود منم لایک کردم ی عکس دیگ فرستادم بعدم گفتم درسته و بعد لایک کردم میگف کاش زمان پدر و مادرامون زندگی میکردیم یکم بحث کردیم فرداشبشم بهم پیام داد خواهرم میدونس .... ک این بهم

برچسب: نویسنده: مهتاب جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 23:48

سلام..

هنوز با داریوش درارتباطم

نتونستم خودمو کنترل کنم دو یا سه روز بعد آخرین پستی ک گذاشتم..بهش پیام دادم .

گف:کم پیدایی.....گفتم:من کم پیدام تو چی؟؟

گف:من حتی ب خونه هم دو یا ی هفته یبار زنگ میزنم....اگ میدیدی چقد مشغولم نمیپرسیدی چرا پیام نمیدی؟

..

در کل....هنوز ب داریوش پیام میدم...با حرفش ک کارم سنگینه... نتونستم خودمو قانع کنم

چطور وقت داره تو اینستا باشه... حتی شده برا چندثانیه در روز....

..

باهاش بهتر کنارمیام... نسبت ب قبل

آدم بدی نیست....

خدایا کمکم کن

برچسب: نویسنده: مهتاب جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 23:48

: يامقلب،قلب من در دست توست

يامحولحال من سرمست توست كن

تو تدبيري كه در ليل و نهار حال قلب من شود همچون بهار

يامقلب،قلب او را شاد كن

يامدبر، خانه اش آباد كن

يامحول،احسن الحالش نما از بديها فارغ البالش نما خدايا

سال نو مبارک

برچسب: نویسنده: مهتاب جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 23:48

سلام.... بابابزرگ طرف پدریم فوت کرد...48ساعت تو شوک بودم... خدابیامرزتش.... چرا حس میکنم زندگی برام سخت شده.... حس میکنم درکنار زندگی پیش زن بابام دارم اذیت میشم...کاش بالا پول داشت خونه ما یعنی منو و خواهرم و مادرمو از زنش و پسرکوچیکش جدا میکرد... ما واقعا بابرادرم مشکلی ندارم....اما واقعا حضور م

برچسب: نویسنده: مهتاب جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 23:48

برام دعا کنین....حالم خوب شه...

برچسب: نویسنده: مهتاب جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 23:48

سلام...خوبید؟؟؟ چ خبرا!!! این روزا حس ناکامی دارم...ناکامی هدفم... خدایا من برای درس خوندنم خیلی اذیت شدم..کاش پایانش ناکامی من نباشه.. داریوش ی مدت سردرد داشت بهش گفتم:شما لطف کن برو دکتر رفتی دکتر بهم پیام بده تا قبل اون روز من کسی و ب این اسم نمیشناسم... اونم با چندتا حرف و چیزمیز قبول کرد...

برچسب: نویسنده: مهتاب جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 23:48

سلام خداجونم... میدونم خیلی من و تو ازهم دور شدیم...خدا بیا خالصانه باهم حرف بزنیم... من سوال میپرسم تو جواب بده خدای من خسته نشدی از طرح تکراری زجرکشیدن من...لبخندزدنهای مزحک من اما ناله دلم.. خدای من من.فاطمه خسته شدم خسته شدم از زندگی کردن تو این شرایط ..دلم آرامش میخواد...لبخند از ته دل میخوا

برچسب: نویسنده: مهتاب جلالی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 23:48

صفحه بندی